|
best of korea & Farsi 1 series
|
سلام خدمت دوستان عزیزم.
راستش تو این وبلاگ خیلی احساس تنهایی کردم. هانی که نیست. مینو که کم پست میذاره. بقیه نویسنده ها هم که اصلا نمیگن ما اینجا نویسنده هستیم و دریغ از یک پست.
خیلی از کسایی هم میدونم قبلا نظر میدادند دیگه اینکارو نمیکنند. زمانی پستهای ما سریع ۲۰ تا نظر جمع میکرد اما حالا آمار خیلی پایین اومده.
بنابراین تصمیم گرفتم خودم یه وبلاگ کره ای درست کنم.
شاید گاهی اینجا پست گذاشتم.
از همه کسانی که تا الان تو این وبلاگ نظر میدادند تشکر میکنم.
از همگی دعوت میکنم سری به وبلاگ تازه متولد شده من بزنند و خوشحالم کنند.
اولین پستم بائه سو بی هست که نقش سایونگ تو سریال جومونگ رو بازی کرده.
www.koreanartists.blogfa.com آدرس وبلاگ من هست.
اگه بیایید که خیلی خوشحالم کردید.
مثل اینجا عکسهای درخواستی هم قبوله. اگر هم خواستید نظری در مورد این پست بدید به وبلاگ خودم نظر بدید چون فعلا بر نمیگردم تا نظرات این پست رو اینجا بخونم.
به امید دیدار شما در وبلاگ شخصی ام.
سلام. حالتون چطوره؟ از عنوان دیگه معلومه پست امروز چیه.

وقتی جومونگ و سوسونو خبر به دست آوردن نمک رو به پادشاه دادند پادشاه دستور دادند که بین مردم نمک پخش بشه و به وزیر جنگ هم گفت سربازها سلاح ها رو زمین بگذارند و به جنگ نروند. پادشاه به خاطر قدر دانی از جومونگ و گروه یون تابال جشنی ترتیب دادند. از اون طرف ملکه و پسرهاش و برادرش سخت عصبانی بودند و در اتاق ملکه به جومونگ و کاری که کرده بود بد و بیراه می گفتند و ملکه به شدت نگران عدم اعتماد پادشاه گیوم وا به ته سویا بود و فکر میکرد ممکنه پسرش ولیعهد نشه.
جومونگ بعد از دیدار با گیوم وا سوسونو رو به ملاقات مادرش می بره و سوسونو رو باهاش آشنا میکنه و جریان نجات دادنش رو به دست اون شرح میده و بانو یو ها از شجاعت سوسونو متحیر میشه و ازش تشکر میکنه. وقتی سوسونو به خونه بر میگرده بانو یوها میگه فکر میکنم علاقه ای بین شما به وجود اومده. تصمیم نگرفتی انگشتری رو که بهت دادم بهش بدی و جومونگ جواب منفی میده و بانو یوها ازش می خواد که منطقی تصمیم بگیره.
شاهزاده یونگ پو هم به خونه توچی میره و حسابی خط و نشون میکشه.
ارباب یون تابال هم به همه کارگرهای کاروانی که به جوسانگ رفته بودند انعام ویژه میده. بعد حسابی از سوسونو تعریف میکنند. عمه سوسونو هم اومده پیششون و براشون نمک آورده. بعدش به قصر میرن.
اما قبلش ساشونگ به یون تابال میگه که مطمئنه سوسونو عاشق جومونگ شده.
اویی مخفیانه به ملاقات بویونگ میره اما اون می بیندش و از سلامت جومونگ می پرسه. اویی بهش کادو میده و سریع بر میگرده اما خیلی ناراحته.
سوسونو قبل رفتن به جنگ برای عمه اش درد و دل میکنه و میگه که به جومونگ حس خاصی داره حصی که نسبت به سایر مردم نداره.
جومونگ به دیدن رئیس موپال مو میره و بهش میگه که باید تمام سعی اش رو برای فهمیدن راز ذوب کردن آهن بکنه.
ماووری یکی از کاهنان قبل شروع رماسم از یو می یول میخواد که به مراسم بیاد ولی اون قبول نمیکنه.
مراسم با رقص شمشیر شروع میشه. در ادامه جشن پادشاه یون تابال و سوسونو و جومونگ رو صدا میزنه. بعد بهشون مشروب تعارف میکنه و از جومونگ میخواد تا آرزویی بکنه تا برآورده بشه. اما جومونگ از شاه میخواد تا سوسونو آرزو کنه. اون هم از شاه میخواد تا قبیله گیه رو ( قبیله خودش) و بویو روابط حسنه داشته باشند که گیوم وا قبول میکنه و دوباره رقص شمشیر شورع میشه.
بعد از مراسم شاهزاده ته سو با سوسونو صحبت میکنه و میگه که هر کاری برای شاه شدن میکنه و سوسونو ملکه می شه. سوسونو فقط تعجب میکنه. همین موقع جومونگ اون دو تا رو در حال صحبت کردن می بینه.
ته سو میره به شهر هیون تو در کشور هان تا با یانگ جونگ ملاقاتی داشته باشه. چون اون بهش قول داده تا ولیعهد بشه.
همون شب پادشاه به جومونگ ماموریت میده تا به عنوان فرستاده مخصوص شاه به هیون تو بره و پیام خصوصی شاه رو به یانگ جونگ بده. اما هیچ کس با این کار موافق نیست. اما جومونگ فردا صبح با نامه مخصوص شاه به هیون تو رفت. شاه از یونگ جانگ خواسته بود که دیگه دخالتی در امور بویو نکنه. اما یونگ جانگ عصبانی شد و به شاه گیوم وا توهین کرد اما جومونگ جلوش در اومد و جوابش رو داد و گفت اگر دخالتی در امور بویو بکنه ارتش کشور آماده باش خواهد بود و اعلام جنگ خواهد کرد.
موقع خارج شدن با ته سو رو به رو شد و ته سو ازش خواست تا حرف بزنند. جومونگ پرسید که اینجا چکار میکنه و اون گفت به تو ربطی نداره. محتویات نامه چی بود که جومونگ هم گفت به تو ربطی نداره، اینجا من از تو کوچکتر نیستم. من الان نماینده شخص پادشاه هستم و میخوام بدونم شاهزاده بزرگ بویو در کشور دشمن چکار میکنه که ته سو عصبانی شد به جومونگ اخطار کرد که مواظب خودش باشه چون کارشون با هم تموم نشده.
از اون طرف تو چی بویونگ رو میفروشه و وقتی اوویی خبر دار میشه به تجارت خونه توچی میره اما نمیذارن که رئیس رو ببینه. وقتی می بینه راهی برای نجات بویونگ نداره می ره پیش یون تا بال تا پول قرض بگیره اما یون تابال خواسته اش رو قبول نمیکنه. این بار عصبانی میره پیش توچی و ازش میخواد تا بویونگ رو برگردونه. اما توچی ازش میخواد تا کاری رو براش انجام بده و اونم اینه که یک سری اطلاعات در مورد کارهای جومونگ به ته سو بده. اون این کار رو میکنه و میگه که جومونگ میخواد به کمک ارباب یون تابال و رئیس موپال مو کارگاه آهنگری راه بندازه و به راز ساخت فولاد پی ببره.
عکسها ادامه مطلب
واقعا شرمنده نمیدونم چطوری این پست رو بذارم. آخه هر چی گشتم عکسی پیدا نکردم. فقط همین یه عکس با بیوگرافیش رو تونستم پیدا کنم. تازه اونم اتفاقی تو وبلاگ یی سان میهن بلاگ دیدم. اگه تونستم بازم پیدا کنم حتما براتون میذارم.

متولد ۲۱ اکتبر ۱۹۷۶
قد: ۱۸۰
وزن: ۶۹ کیلوگرم
گروه خونی: A
امروز براتون عکسهایی از فیلم یی سان دارم امیدوارم خوشتون بیاد. البته باز هم در پستهای بعدی براتون مطالبی از فیلم یی سان میذارم.
پست بعدی : خلاصه قسمت ۱۹ جومونگ همراه با عکس

بقیه ادامه مطلب
سلام حالتون چطوره.
قرار بود تو این پست عکسهای مادر جومونگ یا همون بانو یو ها باشه ولی چون اماده نبود و از طرفی سانسورها اولویت داشت انشا الله تو پست بعد براتون عکس بانو یوها رو میذارم. در مورد فیل یی سان هم چشم دنبال عکساشم چون گوگل و یاهو خیلی عکس ازش نداره.
این جا خدمتکار بانو یوها اطلاع داد که بویونگ میخواد ببیندش که تو دوبله سانسور شده بود که گفته بود چون از شما پرستاری نکرد و کوتاهی کرد اخراج شد.( عکسهای بویونگ و ماجرای اخراج شدنش رو براتون میذارم)

بقیه ادامه مطلب