|
best of korea & Farsi 1 series
|
بویونگ به وسیله دوچی گروگان گرفته شده و جومونگ و ماری و اویی و هیوب پو دنبال پیدا کردنش هستند. در قصر ملکه با پسرانش جلسه داشتند که موضوع بانوی اول روحانی مورد بحث بود. یونگ پو متوجه میشه که شاه گوموا برای بر کناری یو می یول موافقت کرده بنابراین فکری به سرش می زنه و تعدادی آدمکش میفرسته تا یو می یول رو بکشند. اما یو می یول زنده می مونه و از قصر فرار میکنه. قصر بهم می ریزه و همه نگران این مصیبت میشن و دنبال مقصر میگردند.
در این بین ملکه یادش میفته که تو جلسه یونگ پو از اینکه پادشاه مجوز داده خوشحال شده. بنابراین به پسرش شک میکنه. خبر به یونتابال هم می رسه و اون تصمیم میگیره اگه یو می یول ازش کمک خواست بهش کمک کنه چون براشون فایده داره.
یونگ پو نزد مادر و برادرش میره و اونها ازش میخوان تا اگه اون تروریستها رو فرستاده بهشون بگه. اونم اقرار میکنهو ته سو به شدت عصبانی میشه. وزرا هم از این قضیه به خاطر هرج و مرجها واینکه نمیدونند یو می یول زنده است یا مردن نگرانند و وزیر اعظم با پادشاه صحبت میکنه. گوموا هم بهش میگه که اختلافاتش با یو می یول بر سر اختیارات قصر پیشگویی هست نه هه مو سو.
یادتون هست دختر بچه ای رو یو می یول فرستاد بازار تا با دیدن جومونگ بفهمه کمان دامول رو شکسته یا نه؟ همون دختر قدرتی مانند قدرت یو می یول داره حتی بیشتر اون مخفیانه شروع به پیشگویی کرد فهمید یو می یول زنده است.
گوموا هم با لباس مبدل رفت بیرون تا نظرات و عکس العمل های مردم رو ببینه و فهمید عده ای اعتقاد دارند که اون یو می یول رو کشته. تسو هم به نارو دستور میده که یو می یول رو پیدا کنه و بکشه.
یو می یول پیغامی برای یون تابال میفرسته که به ملاقاتش بره. یون تا بال به همراه اوتائه و جومونگ میره ملاقتش. همون حین نارو و افرادش به یو می یول حمله میکنند و محافظانش درحال جنگیدن بودند که یون تا بال سر می رسه و اوتائه و جومونگ حسابشون رو میرسند. جومونگ هم خصوصی با یو می یول حرف میزنه.
بعدشم نوبت یون تا بال می رسه. یو می یول بهش میگه میخواد به قصر پیشگویی برگرده.
چطورین؟؟؟
امیدوارم که حالتون خوب خوب باشه
قبل از همه چی پیشاپیش فرا رسیدن سال ۱۳۸۸ رو تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی براتون باشه.
موضوع مهمی پیش اومده که تصمیم گرفتم در موردش کمی توضیح بدم.
نمیدونم اطلاع دارین یا نه.غیر از مینا جون بقیه ی نویسنده های سویانگوم دانش آموز هستن.مینا جونم که دانش آموز نیست سرش از ما شلوغ تره.واقعا ازش ممنونم که وقتایی که ما نمیتونستیم آپ کنیم خودش تنهایی وبلاگ رو اداره می کرد و نمیذاشت مدتی به روز نشده بمونه.
هانی جون مدیر وب همون طور که تو پروفایلش نوشته سوم دبیرستانه.رشته ی تربیت بدنی می خونه و همش مسابقه داره.اینه که نمیتونه فعلا بیاد نت.
آوا جون وبلاگ خودش رو هم خیلی وقته آپ نکرده و تا جایی که میدونم کمتر از همیشه میاد نت.
الهه جون به دلایلی وبلاگ نویسی رو کنار گذاشته.
از آقا آرمان هم خبری ندارم...
منم که دوم دبیرستانم و رشته ی تجربی که میدونین چقدر سخته...باور کنید به وبلاگ خودم هم به زور می رسم.
ولی از اونجایی که به قول مینا جون سویانگوم خونه ی دوممونه سعی می کنم تا حد امکان اینجا رو هم آپ کنم.
شرمنده اگه بعضی وقتا دیر میشه و شاید ۱ هفته مثلا وب آپ نشه
یکی از دلایلی هم که انگیزه ی ما رو برای پست گذاشتن کم می کنه اینه که تعداد نظرات توی هر پست معمولا از تعداد انگشت های یه دست فراتر نمیره و این خود به خود ذوق آدمو کور می کنه.
دیگه اینا مطالبی بود که لازم دونستم بگم.در آخر اینکه اگه شما نظراتتون بیشتر بشه مطمئنا آپ ها هم بیشتر خواهد شد.
خواستین میتونین به وبلاگ خودم هم سر بزنید.
¤●*♥.•*korean pics gallery¤●*♥.•*
بازم عیدتون مبارک
تو ادامه مطلب هم یه سری عکس از آرا هست.امیدوارم خوشتون بیاد.

