|
best of korea & Farsi 1 series
|
جومونگ شمشیر رو به یون تا بال نشون میده و بعد از ملاقات سوسونو علت رفتو آمد تسو رو به زوانتو برای جومونگ توضیح میده و بهش میگه مراقب آهنگرهای هان باشه. سوسونو هم تصمیم گرفته که اگه بویو با قبایل ضعیف هان وارد جنگ بشه برای ارتش آذوقه تهیه کنه. ملکه سعی داره به شاه گوموا ضربه بزنه بنابراین به ماورینگ دستور میده که شایعاتی در مورد شاه پراکنده کنه. جومونگ سعی داره شاه رو تحریک به جنگ کنه از طرفی محافظان رو با شیوه مبارزه با هان آشنا میکنه و مشغول تمرین این شیوه ها می شه. از اون طرف دختر یانگ جو به بویو میره تا پیغام روابط دوستی رو به شاه گوموا بده و در قصر با سوسونو رو به رو می شه. بعد از اینکه تسو مکانی رو برای استراحت سولان ( دختر یانگ جو) فراهم میکنه با سوسونو در مورد ازدواج حرف میزنه که سوسونو بهش میگه که میدونه داره با سولان ازدواج می کنه و از قصر بیرون می ره. افراد جومونگ که آهنگرهای هان رو مراقبت میکردند متوجه میشن که اونها واقعا جاسوس هستند. شاه بعد از کلی فکر کردن تصمیم میگیره که با جیم به اون و ئیم دون وارد جنگ بشه و ملکه باز هم حرص می خوره. تسو جریان ازدواج با سولان رو برای مادرش توضیح می ده و ملکه از این ازدواج ناراضی نیست. بی یو رویها و سوری یانگ به گیرو میرن و به یو می یول میگن که پرنده سه پا جومونگ هست. شاه گوموا نگران مبارزه با هان هست ولی جومونگ به شاه وزیران نشون میده که میشه ارتش آهنی رو شکست داد. سوسونو برای دیدن جومونگ به قصر میره و موضوع تدارکات جنگ رو به جومونگ میگه. از اون طرف رهبران ساچولدو تصمیم می گیرن برای جنگ هیچ سرباز کمکی ای نفرستند و به خاطر ملکه از دستور شاه سرپیچی کنند.
ملکه از این کار شاه عصبانی میشه و هم به شاه میتوپه هم به ما اورینگ. جومونگ هم با مادرش صحبت میکنه و مادرش راهنمایی اش می کنه. اما یونگ پو از این بابت خیلی خوشحاله و جومونگ رو به شام دعوت می کنه و در مورد روزهای گذشته چرب زبونی می کنه و سعی میکنه طرح دوستی بریزه.
وزیر اعظم هم به سراغ گوموا میره و ازش درخواست می کنه تا تسو رو ولیعهد کنه اما شاه قبول نمیکنه.
جومونگ از دوستانش میخواد تا برن در کارگاه آهنگری تحقیق کنند و ببینند که آهنگرهای هان چه موادی رو استفاده میکنند .
شاه تصمیم میگیره بره بیرون قصر و جومونگ هم همراهش می ره و اونجا متوجه میشه که جادوگرهای خیابانی معرکه ای به راه انداختد و حسابی کاسبی می کنند.
جومونگ از شاه میخواد تا آوارگان جوسیون رو پناه بده.
ملکه نامه ای محرمانه به عموش میفرسته تا با این کار شاه رو تحت فشار قرار بده. دوستان جومونگ هم مقداری مواد رو که آهنگرهای هان استفاده میکردند به جومونگ میدند.
از اون طرف سوسونو آهنگری از هان میاره و اون میگه موادی رو که ما استفاده میکنیم شما ندارید و خلاصه طفره می ره.
جومونگ هم مواد رو می فرسته برای مو پال مو و موپال مو با یکی از اون موادی که تا حالا کار نکرده بوده کار میکنه و باهاش میتونه شمشیر نشکن بسازه.
از اون طرف یو می یول هم میره گیه رو و یکی از ندیمه هاش رو می فرسته دنبال سوری یونگ و بی یوری ها تا اونها رو پیش یو می یول ببره.
سوسونو جریان ازدواج دختر حکمران زوانتو با تسو رو می فهمه و تصمیم میگیره بره بویو.
یکی از روسای قبیله گیه رو علیه سوسونو توطئه میکنه و به کاروان اونها حمله میکنه که اوتائه به شدت زخمی میشه طوری که امیدی به زنده موندنش نیست. تا اینکه بانو یو می یول میرسه و اوتائه رو درمان میکنه. اون رئیس هم دستگیر میشه اما با خوب شدن اوتائه سوسونو اون رو آزاد میکنه.
جومونگ هم به یونتابال میگه که دیگه نمیخواد پیشش بمونه و همچنین ازش در مورد هموسو می پرسه و یون تا بال هم براش توضیح می ده.
جومونگ از مادرش از طریق نامه خداحافظی میکنه و با دوستانش از بویو میره. شب که در حال استراحت از هیوپ پو در مورد پدرش که در ارتش دامول بوده میپرسه و هیوپ پو بهش میگه که یکی از دوستان پدرش رو میشناسه که تو ارتش دامول بوده. همون شب شاه گوموا خواب هموسو رو می بینه و به دیدن یو ها میره و متوجه می شه که جومون جریان پدرش رو فهمیده. روز بعد وزرا جریان ولیعهدی رو مطرح میکنند که گوموا قبول نمیکنه. از اون طرف باز تسو با سوسونو ملاقات میکنه و همون حرفهای همیشگی . جومونگ و افرادش برای خوردن آب به روستایی می رسند و متوجه میشن که آب خونی شده. زن روستایی بهشون میگه ک علت این رفتن یو می یول به پیداش میکنند و ازش در مورد ارتش دامول می پرسند و اونم توضیحاتی میده.
کاهنان دیگر سرزمینها برای ماورینگ خبر میارن که اتفاقات عجیبی بعد از رفتن یو می یول داره میفته. اونم به ملکه و شاه گزارش می ده.
بین راه جومونگ و افرادش استراحتی میکنند که متوجه می شن توسط چند نفر محاصره شدند که بعد متوجه می شن برده هایی هستند که از دست کشور هان فرار کردند و اتفاقا بعضی هاشون عضو ارتش دامول بودند. اونها هم وقتی می فهمند که هیوپ پو پسر یکی از دامولی ها بوده آزادشون میکنند.
اونها هم به طرف زوانتو میرن. از اون طرف گروه یون تا بال هم برای تجارت به زوانتو میرن. از اون طرف تسو هم در زوانتو است و با حکمران در مورد آهن صحبت میکنند و تسو قول میده که وقتی ولیعهد شد دختر حکمران رو انتخاب کنه.
جومونگ و گروهش در بین راه ارتش آهنین رو می بینند که به دنبال فراری ها میگردند. سعی میکنه جلوی اونها رو بگیره اما نمیتونه...
یو می یول با جومونگ صحبت میکنه و بهش میگه که پدرش هموسو هست و جریان رو براش تعریف میکنه. جومونگ مات و مبهوت خاطراتی رو که با همو سو داشته مرور میکنه و بسیار ناراحت میشه.
یونگ پو هم به تسو پیشنهاد میده حالا که یو می یول رفته ترتیب جومونگ رو هم بدند اما بدون کمک تسو.
همونطور که دیدید بویونگ به وسیله یونگ پو گرگان گرفته می شه. دوچی برای جومونگ پیغام میفرسته و جومونگ میره دفترش و با یونگ پو رو به رو میشه و او ازش میخواد تا از مسابقه انتخاب ولیعهدی انصراف بده تا بویونگ آزاد بشه.
دوچی این پیغام رو به بویونگ میرسونه تا اون بیچاره رو اذیت کنه و بویونگ به شدت ناراحت می شه و خود زنی میکنه.
جومونگ موافقت میکنه و در حضور شاه و وزیران انصراف میده. بانو یوها به شدت نگران میشه و از جومونگ دلیل کارش رو میپرسه و جومونگ بحث رو به هموسو میکشونه و از مادرش گلایه میکنه که چرا این موضوع رو مخفی نگه داشته. مادر جریان رو تعریف میکنه.
از اون طرف تسو و یونگ پو و عموی اینها من جمله ملکه خیلی خوشحال میشن.
خبر به سوسونو و یون تابال میرسه و سوسونو به زور از هیوپ پو ، ماری و اویی در مورد این کار جومونگ اطلاعات میگیره و وقتی متوجه میشه جومونگ به خاطر بویونگ اینکارو کرده حس بدی پیدا میکنه.
بویونگ رو آزاد میکنند و اون به سرعت به تجارتخانه یون تا بال میره.
همه افراد یون تا بال اعتقاد دارند که جومونگ دیگه نباید پیش اونها بمونه چون براشون نفعی نداره.
وقتی جومونگ از بیرون بر میگرده بویونگ در تجارتخانه به ملاقات جومونگ میره و ازش عذرخواهی میکنه جومونگ سعی میکنه آرومش کنه.
اویی هم از بوبونگ تقاضای ازدواج میکنه اما بویونگ چیزی نمیگه. تا اینکه روز بعدش برای جومونگ نامه میده که به خاطر این کار جومونگ احساس گناه میکنه و بویو رو ترک کرده. بویونگ بیچاره خیلی ناراحت میشه و دنبالش میگرده اما....
سوسونو هم به خاطر جومونگ ناراحته اما حرفی نمیزنه تا اینکه جومونگ به ملاقاتش میره و بهش میگه که میخواد موقتا بویو رو ترک کنه همون انگشتری رو که مادرش بهش داده بود رو به سوسونو میده و ....