تبليغاتX
KoReaN StaRs & FaRsI1
best of korea & Farsi 1 series
من دخترممممممممممممممممممممممممممممممممممم

سلام بچه ها..........باور کنید من دخترم...نه پسر......بابا هانی مگه فقط اسم پسره؟؟؟؟؟؟بعدشم اگه اسم پسر باشه خیلی اسم لوسیه.....

ببینم نکنه خیلی از شماها تا حالا فکر می کردین من پسرم؟؟؟؟؟؟؟وای نه......البته من از خدامه پسر باشما.......ولی شاید رفتارم با کسی باعث سوئ تفاهم شده...........خب....پس فهمیدین دیگه.

من دخترم

خب حالا بریم سراغ پست جدید

خلاصه ی قسمت ۵۳ به در خواست آقا احمد

یانگوم معصوم

با تشکر از:pafa

چون خودم به شدت سرم شلوغه و آحم اقا هم خودشتون خيلي كار دارن از وبلاگ الهام جون اين رو گرفتم..سانسور ها رو هم براتون ميذارم....

راستي سپيده جوووووووووون واقعا لطف دار....مرسي از اين همه محبت و توجهت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مهر1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط HoNey  | 

 

خلاصه قسمت ۵۱ سریال جواهری در قصر

برای دیدن خلاصه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

امیدوارم از موزیک وبلاگ خوشتان بیاید

جواهری در قصر یانگوم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 21 مهر1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط   | 

با سلام به دوستان عزيزم و آرزوي بهترين لحظات براي شما خلاصه قسمت چهل وپنجم مجموعه جواهري در قصر را بر اثر برخی مشکلات که برایم پیش آمد (DVD Rom ام سوخت  ) از وبلاگ دوست خوبم آقا ميثم كپي كردم انشاالله از هفته ديگر خودساخته مي شويم.

اميدوارم لذت ببريد.


بانو چويي وگيوم يونگ بهمراه پانسول چويي دوباره به زندان منتقل ميشوند آنها از كاري كه يانگوم انجام داده تعجب كردند ودر صحبتي كه با هم ميكنند متوجه ميشوند كه اكنون زندگي آنها در دستان يانگوم ميباشد

بعد از اين كار يانگوم وافسر مين به قصر بازميگردند واين خبر به ملكه ميرسد او سريعا براي ديدن آنها ميرود يانگوم و افسر مين ميگويند كه توانسته اند بفهمند اين بيماري چيست و يانگوم توانسته دو نفر از بيماران با علايم مشابه بيماري پادشاه را درمان كند ولي اسم بيماري را نميداند

اما رييس پزشكان با اين حرف آنها مخالفت ميكند وميگويد كه اين بيماري بيماري بهكت است و بدليل سرماخوردگيهاي متوالي ميباشد اما يانگوم اشاره ميكند كه اين بيماري بدليل التهاب زياد كبد پادشاه ميباشد كه شراب زيادي مصرف ميكند و بخاطر مسائل حكومتي و استرس زياد بيماري او بيشتر شده است.آنها در جلسه اي در اين باره صحبت ميكنند سرانجام افسر مين ميگويد كه سه پزشك داروخانه دوباره پادشاه را معاينه كنند

آنها پادشاه را معاينه ميكنند و ملكه از آنها درباره تشخيصشان ميپرسد رييس داروخانه ميگويد اين بخاطر سرماخوردگي مكرر است ولي دكتر يونگ تشخيص يانگوم را درست ميداند

 زماني كه دكتر شين هم در حال تاييد حرفهاي دكتر يونگ وتشخيص يانگوم ميباشد وزير اوه و  جمعي از مقامات بالا به ديدار ملكه مي آيند واز او ميخواهند كه سلامتي پادشاه را به دست يك بانوي پزشك ساده به خطر نيندازد يانگوم سعي ميكند كه ملكه را متقاعد كند اما ملكه به رييس پزشك ميگويد كه به درمانش ادامه دهد ولي بعد از مدتي پادشاه دوباره حالش بد ميشود و درد شكم زيادي را احساس ميكند كه تصديق تشخيص يانگوم ميباشد طبق گفته ملكه آنها از حرفهاي يانگوم پيروي ميكنند و يانگوم طب سوزني خطرناكي را با اصرار از رييس پزشك داروخانه ميخواهد كه سرانجام او اين كار را انجام ميدهد

در ظاهر حال پادشاه بهتر ميشود .يانگوم به ديدار يونسنگ ميرود و او از ديدن يانگوم بسيار خوشحال ميشود اما از بيرون اتاق افسري نام يانگوم را صدا ميزند و ميخواهد كه او بيرون بيايد يانگوم و يون سنگ بيرون ميايند و آن افسر دستور ميدهد كه يانگوم را بازداشت كنند وضعيت خطرناكي بوجود آمده است و پادشاه بينايي خودش را از دست داده است ويانگوم بخاطر آن طب سوزني بازداشت ميشود ملكه با عصبانيت به ديداراو وافسر مين ميرود و ميگويد كه به او اعتماد كرده است و چطور او توانسته چنين كاري كند اما افسر مين از يانگوم حمايت ميكند و ميگويد كه آن طب سوزني به اين خاطر بوده كه يانگوم نابينايي پادشاه را از قبل پيش بيني كرده بود و براي جلوگيري از اينكار اين طب سوزني خطرناك را تجويز كرده است وسرانجام يانگوم با جسارت و اراده قوي از ملكه ميخواهد كه به او اجازه دهد كه خودش پادشاه را معاينه و درمان كند

ملكه بعد از شنيدن اين حرف در اتاقش شروع به فكر كردن ميكند از اينطرف يانگوم به افسر مين ميگويد كه من شما را به لبه پرتگاه برده ام اما افسر مين ميگويد كه حتي در لبه پرتگاه هم من با تو هستم ومن به تو قول داده ام كه هميشه كنارت باشم يك سال ده سال يا....ملکه بازهم به دیدار آنها میرود واز یانگوم میپرسد که میتواند به او اعتماد کند یا نه؟در حالی که یانگوم مردد است و نمیتواند جوابی دهد افسر مین میگوید بله ویانگوم میتواند اینکار را انجام دهد وبا حرفهایی که میزند ملکه را متقاعد به فکر بیشتر میکند تا درخواست یانگوم را قبول کند ملكه تمام شب را در اينباره تفكر ميكند سرانجام روز بعد بانو چويي دستور ملكه را به آنها ابلاغ ميكند ملكه دستور ميدهد كه يانگوم شروع به درمان پادشاه كند اما افسر مين تا زماني كه يانگوم اينكار را انجام ميدهد بايد در زندان باشد.يانگوم با نگراني به افسر مين نگاه ميكند وسربازان افسر مين را به زندان ميبرند

يانگوم كارش را شروع ميكند او ابتدا نبض پادشاه را ميگيرد وبعد يك بررسي كلي از حال پادشاه ميكند او بعد از اينكار يكروز كامل را به مطالعه كتابهاي پزشكي مشغول ميشود چون با معاينه اول به چيزهايي مشكوك شده است او  بعد از اينكار از ملكه ميخواهد كه اجازه دهد او براي بررسي مكانهايي كه پادشاه استفاده ميكند برود عليرغم مخالفت وزير اوه ملكه با اين درخواست هم موافقت ميكند ويانگوم تمام مكانهايي كه به شكلي مربوط به پادشاه ميباشد را مورد بررسي قرار ميدهد

از اينطرف بانو چويي از يئول اي ميخواهد كه با نقشه اي رييس داروخانه سلطنتي را  به دردسر بياندازد درواقع اين يك نقشه است زيرا او به يئول اي شك كرده كه احتمالا او بوده كه آن قارچ سمي را در آن ظرف ريخته است وقتي يئول اي اين دستور را ميشنود براي ديدار با بانوي منشيهاي سلطنتي سابق ميرود و نميداند كه مك كي دارد او را تعقيب ميكند مك كي ماجرا را به بانو چويي ميگويد و او با شنيدن اين حرفها به نقش بانوي منشيهاي سلطنتي سابق و حتي وزير اوه مشكوك ميشود

از اينطرف يانگوم سخت مشغول مداواي بيماري پادشاه است و مرحله به مرحله اين مداوا را پيش ميبرد اما يكي از روزها كه يانگوم غذايي را براي پادشاه ميبرد حال پادشاه بهم ميخورد وملكه با عصبانيت ميخواهد كه يانگوم را از آنجا بيرون كنند.يانگوم را به زنداني كه افسر مين است ميبرند افسر مين با ديدن او بسيار نگران ميشود بنابر اين وضعيت به حال سابق برميگردد وافسران دوباره بانو چويي و گيوم يونگ را بازداشت ميكنند در زندان وقتي بانو چويي با يانگوم روبرو ميشود ميگويد تو با اطمينان از تشخيصت صحبت ميكردي يانگوم ميگويد كه شما ميترسيد؟بعد مدتي ميگويد من ميترسم كه بميرم و نتوانم نام بانو هن را پاك كنم(ماجرایی که رخ داد و حقیقت ماجرا و برگرداندن نام نیک بانو هن و بیگناهی او)

بهرحال آنها يك شب را در زندان ميگذرانند .روز بعد يانگوم را براي بازرسي ومحاكمه ميبرند او در آنجا با افسر مين كه روي يك صندلي بسته شده است روبرو ميشود

يانگوم را نيز به آن صندلي ميبندند و وزير اوه بعنوان قاضي محاكمه آنها را شروع ميكند و از آنها ميخواهد كه اعتراف كنند وقتي آنها حرفي نميزنند ميگويد كه آنها را شكنجه كنند اما در همين زمان پيشكار يونگ ميرسد ودستور ميدهد كه شكنجه و محاكمه را تمام كنند زيرا ملكه دستور داده است كه يانگوم را دوباره به قصر و معاينه پادشاه برگردانند.يانگوم نيز دوباره معاينه خودش را شروع ميكند

او با ديدن وضعيت پادشاه ابتدا او را طب سوزني ميكند وسپس شروع ميكند به ماساژ دادن پادشاه ماساژ دادن او در قسمت پشت پادشاه پشت گردن و قسمتهاي ديگر ادامه پيدا ميكند شب ميشود واو همچنان مشغول اينكار است صبح ميرسد ويانگوم همچنان پادشاه را ماساژ ميدهد در اين حال سرود معروف موفقيت به شكل آرام نواخته ميشود ظاهرا موفقيتي ديگر از يانگوم در راه است سرانجام يانگوم از پادشاه ميخواهد كه بلند شود وچشمانش را باز كند پادشاه  چشمانش را باز ميكند و چهره تار يانگوم آرام آرام تبديل به تصويري صاف ميشود او دوباره بينايي خودش را بدست آورده است  

 


خلاصه قسمت پاياني سريال در دست تهيه است.


+ نوشته شده در  دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط   |